تبليغاتX
ای کاش عشق ها در قلب ها جاودانه بود
ای کاش عشق ها در قلب ها جاودانه بود
فرياد من از داغ توست بيهوده خاموشم مکن حالا که يادت ميکنم ديگر فراموشم مکن همرنگ دريا کن مرا يکبار معنا کن مرا
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 10:17  توسط بچه ی باحال | 
در شبان غم تنهايي خويش عابد چشم سخنگوي توام من در اين تيره شب جانفرسا زائر ظلمت گيسوي توام
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 10:15  توسط بچه ی باحال | 
ای عشق مدد کن که به  سامان برسیم

چون مزرعه ی تشنه به باران برسیم

یا من برسم به یار          .یا یار به من

یا هر دوبمیریم و به پایان برسیم

+ نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 17:52  توسط بچه ی باحال | 
اینجا جنگل است

این جنگل از ان  است

اسم درختانش غم است

با یاری اشک هایم دریایی می سازم

با یاری درختهایم قایقی می سازم

من هنوز از سمت غروب .قصه ی امیدت را با تمام وجود گوش می دهم

مقصدم روشن نیست

می خواهم چون فروغ از شب بگذرم

به سمت امیدت پارو می زنم

شاید ان سوی دریا دستانی باشند تا یاری دستانم باشند

قلبم چون کویری بی اب بار ها از تشنگی شکسته است

اما من  دریا را                قایق را          قصه ی امید تو را  

مدام برایش می خوانم...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 17:58  توسط بچه ی باحال | 
زندگی را به بیداری بگذرانیم که سال ها به اجبار خواهیم خفت
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 17:40  توسط بچه ی باحال | 
روزها ميگذرند عشق ها مي ميرند رنگها رنگ دگر ميگيرند و فقط خاطره هاست كه چه تلخ و شيرين دست ناخورده به جاي مي مانند زندگي شوق تمناي همين خاطره هاست
+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 13:34  توسط بچه ی باحال | 
رابطه دوستي خوب مثل رابطه ي بين دست و چشم مي مونه . . وقتي دستت زخمي ميشه چشمت گريه مي کنه و وقتي چشمت گريه مي کنه .. دستت گريه شو پااک مي کنه   
+ نوشته شده در  جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 14:37  توسط بچه ی باحال | 
بر خاک بخواب نازنين،تختي نيست. آواره شدن ,حکايت سختي نيست. از پاکي اشکهاي خود فهميدم . لبخند هميشه راز خوشبختي نيست


+ نوشته شده در  جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 14:35  توسط بچه ی باحال | 
گل اگر خشک شود ساقه اش ميماند - دوست اگر جدا شد خاطرش ميماند


+ نوشته شده در  جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 14:33  توسط بچه ی باحال | 
ميدونستي اشک گاهي از لبخند با ارزش تره؟ چون لبخند رو به هر کسي مي توني هديه کني اما اشک رو فقط براي کسي مي ريزي که نمي خواي از دستش بدي


+ نوشته شده در  جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 14:30  توسط بچه ی باحال | 
همه ي مداد رنگي ها مشغول بودند...به جز مداد سفيد...هيچ كسي به او كار نمي داد...همه مي گفتند:{تو به هيچ دردي نمي خوري}...يك شب كه مداد رنگي ها...توي سياهي كاغذ گم شده بودند...مداد سفيد تا صبح كار كرد...ماه كشيد...مهتاب كشيد...و آنقدر ستاره كشيد كه كوچك وكوچك و كوچك تر شد...صبح توي جعبه ي مداد رنگي...جاي خالي او...با هيچ رنگي پر نشد


+ نوشته شده در  جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 14:28  توسط بچه ی باحال | 
عشق یعنی پاکی و صدق و صفا خود شناسی حق شناسی از وفا عشق یعنی دور بودن از خطا بنده بودن خلوت دل با خدا عشق یعنی نفس را گردن زدن پاک و طاهر گشتن روح و بدن عشق یعنی صیقل زنگار دل دیدن اسرار غیب در جام دل


+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 12:4  توسط بچه ی باحال | 
شبـــــــــي غم با دل من گفتــگو کرد مــرا با چشـمهـايت روبــــرو کرد دلم مي گفت :«هرگز عاشقت نيست» ولي دست دلم را گريه رو کرد

                                                     

+ نوشته شده در  شنبه سوم شهریور 1386ساعت 11:32  توسط بچه ی باحال | 
زندگی مثل یه جاده است ، من و تو مسافراشیم ، قدر لحظه ها رو بدونیم ، ممکنه فردا نباشیم


+ نوشته شده در  شنبه سوم شهریور 1386ساعت 11:30  توسط بچه ی باحال | 
دراين بازار نامردي به دنبال چه ميگردي؟ نمي يابي نشان هرگز توازعشق وجوانمردي! بروبگذر از اين بازار" ازاين مستي وطنازي ! اگرچون کوه هم باشي در اين دنيا تو مي بازي

+ نوشته شده در  جمعه دوم شهریور 1386ساعت 11:54  توسط بچه ی باحال | 
زندگي دفتري از خاطرات است يک نفر در شب کم يک نفر همدم خوشبختي هاست چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد ما همه همسفريم


+ نوشته شده در  جمعه دوم شهریور 1386ساعت 11:41  توسط بچه ی باحال | 
عمري با غم عشقت نشستم .......... به تو پيوستم واز خود گسستم ...... وليکن سرنوشتم اين سه حرف بود ....... تو را ديدم. پرستيدم . شکستم


+ نوشته شده در  جمعه دوم شهریور 1386ساعت 11:38  توسط بچه ی باحال | 

افسوس... آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم آن زمان که دوستمان دارند لجبازي ميکنيم و بعد... براي آنچه از دست رفته آه ميکشيم


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 18:53  توسط بچه ی باحال | 
بر لوح دلم نام تو حك خواهم كرد در قصه ي عشق تو را كمك خواهم كرد گر بي نمكم به من بگو دلبركم در عمر كمم فكر نمك خواهم كرد


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 18:51  توسط بچه ی باحال | 

دستانم تشنه ي دستان توست شانه هايت تکيه گاه خستگي هايم با تو مي مانم بي آنکه دغدغه هاي فردا داشته باشم زيرا مي دانم فردا بيش از امروز دوستت خواهم داشت


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 18:49  توسط بچه ی باحال | 

در دادگاه عشق ... قسمم قلبم بود. وکیلم دلم و حضار جمعی از عاشقان و دلسوختگان . قاضی نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد و سپس محکوم شدم به تنهایی و مرگ . کنار چوبیه دار از من خواستند تا اخرین خواسته ام را بگویم و ومن گفتم : به تو بگویند ... دوستت دارم


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 18:44  توسط بچه ی باحال | 

عشق تنها براي يک بار مي ايد و براي تمام عمرش مي ايد عشق همان بود که به تو ورزيدم حقيقتا همان يک بار و از بس بدان اويختم تا هميشه همه ي زندگي ام با ان بيش خواهد رفت بس تا هميشه عا شقت مي مانم


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 18:42  توسط بچه ی باحال | 

 

عشق مثل یک گنجشک میمونه اگه محکم بگیری میمیره.اگه شل بگیریش میپره .پس سعی کن طوری بگیریش که تو دستات خوابش ببره


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 18:39  توسط بچه ی باحال | 
روز مادر بر

                    تمامی مادر های دلسوز و مهربان مبارک باد  .   

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 14:7  توسط بچه ی باحال | 

              بي تو اي دوست دلم غرق بلا شد چه كنم ...

 

               هستي ام از همه سو رو به فنا شد چه كنم ...

 

      گفته بودم كه كنم صبر بر ايام فراق ...

 

        طاقتم رفت ز كف يار كجا شد چه كنم...

 

  gggggggg

+ نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386ساعت 14:52  توسط بچه ی باحال | 

به نام خدایی که همچون شمعی

در قلب های تاریک چون قلب من است

ای کاش دبیر فیزیک بودم و تو را در خوش اب و هوا ترین نقطه ی قلبم جای می دادم و ای کاش دبیر شیمی بودم و تو را در خود حل می کردم تا هیچ فرمولی نتواند تو را تجزیه کند و ای کاش دبیر زبان بودم و از ته قلب فریاد می زدم   :                                               i love you    i kiss you

                                                                

+ نوشته شده در  جمعه هشتم تیر 1386ساعت 19:34  توسط بچه ی باحال | 

بودیم کسی پاس نمی داشت که هستیم

                                     باشد که نباشیم بدانند که بودیم

+ نوشته شده در  جمعه هشتم تیر 1386ساعت 19:22  توسط بچه ی باحال | 
زندگی زیباست زشتی های ان تقصیر ماست

                                    هرچه نا زیباست ان تعبیر ماست

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 16:43  توسط بچه ی باحال | 
narges

هرگز به کسی نگاه نکن ... وقتی قصد دروغ گفتن داری !

هرگز به کسی محبت نکن  ...  وقتی قصد شکستن قلبش را داری !

هرگز قلبی را قفل نکن ... وقتی کلیدش را نداری !

هرگز نشه فراموش ...  لامپ اضافی خاموش !

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 14:13  توسط بچه ی باحال | 

باور نمي كني كه اين روزها چقدر دلم گرفته باور نمي كني كه خنده هايم چه بغض هايي را در خود پنهان دارد آري ... من ... با دقايقم ... با زندگيم لجبازي مي كنم ! نازنينم ! غروب بار سنگين دلتنگي مرا هر شب به دوش مي كشد سنگيني پلكهايم و نگاهي كه ديدن را از ياد برده كوركورانه زيستن را خوب آموختم


+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 11:49  توسط بچه ی باحال | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
سلام به دوستای خوبم : ممنون از شما که به وبلاگ من سر می زنید.
موفق باشید.




نوشته های پیشین
خرداد 1387
فروردین 1387
آذر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
پیوندها
گوگولی مگولی
شاسکول ها
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان